معاونت فرهنگی و دانشجویی

امام جواد علیه‌السلام؛ تثبیت امامت در برابر چالش‌های اعتزال

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

در دوران خلافت مأمون، امام جوادعلیه السلام با وجود سن کم، با مناظرات علمی خود شک و تردیدها را از میان برد و جایگاه امامت را تثبیت کرد. این مواجهه‌های علمی نه‌تنها برتری علمی اهل بیت را اثبات کرد، بلکه به الگویی برای مقابله با مکاتب فکری زمان تبدیل شد

امام جواد نخستین امامی بود که در خردسالی به منصب امامت رسید. حضرت مناظرات و بحث‌هایی داشته که برخی از آن‌ها بسیار پر سر و صدا و هیجان‌انگیز و جالب بوده است. علت اصلی پیدایش این مناظرات این بود که از یک طرف، امامت او به خاطر کمی سن برای بسیاری از شیعیان کاملاً ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانایان شیعه بر اساس عقیده شیعه هیچ شک و تردیدی در این زمینه نداشتند)، ازاین‌رو برای اطمینان خاطر و به‌عنوان آزمایش، سؤالات فراوانی از آن حضرت می‌کردند.

از طرف دیگر، در آن مقطع زمانی، قدرت معتزله افزایش یافته بود و مکتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود. حکومت وقت در آن زمان از آنان حمایت و پشتیبانی می‌کرد و از سلطه و نفوذ خود و دیگر امکانات مادی و معنوی حکومتی برای استواری و تثبیت خط فکری آنان و ضربه زدن به گروه‌های دیگر و تضعیف موقعیت و نفوذ آنان به هر شکلی بهره‌برداری می‌کرد. می‌دانیم که خط فکری اعتزال در اعتماد بر عقل محدود و خطاپذیر بشری افراط می‌نمود: معتزلیان دستورها و مطالب دینی را به عقل خود عرضه می‌کردند و آنچه را که عقلشان صریحاً تأیید می‌کرد می‌پذیرفتند و بقیه را رد و انکار می‌کردند. چون نائل شدن به مقام امامت امت در سنین خردسالی با عقل ظاهربین آنان قابل توجیه نبود، سؤالات دشوار و پیچیده‌ای را مطرح می‌کردند تا به پندار خود، آن حضرت را در میدان رقابت علمی شکست بدهند!

ولی در همه این بحث‌ها و مناظرات علمی، حضرت جواد با پاسخ‌های قاطع و روشنگر، هرگونه شک و تردید را در مورد پیشوایی خود از بین می‌برد و امامت خود و نیز اصل امامت را تثبیت می‌نمود. به همین دلیل بعد از او در دوران امامت حضرت هادی، که او نیز در سنین کودکی به امامت رسید، این موضوع مشکلی ایجاد نکرد، زیرا دیگر برای همه روشن شده بود که خردسالی تأثیری در برخورداری از این منصب الهی ندارد.
نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزویج کرد ، در مجلسی که مامون و امام و یحیی بن اکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی‏به امام گفت:
روایت‏شده است که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می‏رساند و می‏گوید: «من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟ » . نظر شما درباره این حدیث چیست؟ 
امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می‏کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: «کسانی که بر من دروغ می‏بندند، بسیار شده‏اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس بعمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید» . امام جواد افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و می‏دانیم در دلش چه چیز می‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم‏» 
آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟ ! این عقلا محال است.
یحیی گفت: روایت‏شده است که: «ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند»
حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت‏شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است‏و لحظه‏ای از دایره اطاعت‏خدا خارج نشده‏اند، ولی ابوبکر و عمر مشرک بوده‏اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده‏اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده‏اند، بنابر این محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.
یحیی گفت: همچنین روایت‏شده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند» . درباره این حدیث چه می‏گویید؟ .
حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست‏باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی‏شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند! ) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درباره حسن و حسین-علیهما السلام-نقل شده است که «حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند» ، جعل کرده‏اند.
یحیی گفت: روایت‏شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است‏» . حضرت فرمود: این نیز محال است;زیرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و همه انبیا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت‏با نور اینها روشن نمی‏شود ولی با نور عمر روشن می‏گردد؟ !
یحیی اظهار داشت: روایت‏شده است که «سکینه‏» به زبان عمر سخن می‏گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می‏گوید)
حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم;ولی ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالای منبر می‏گفت: «من شیطانی دارم که مرا منحرف می‏کند، هرگاه‏دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست‏باز آورید»
یحیی گفت: روایت‏شده است که پیامبر فرمود: «اگر من به پیامبری مبعوث نمی‏شدم، حتما عمر مبعوث می‏شد»
امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست‏تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... » . از این آیه صریحا بر می‏آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده‏اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می‏کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟ ! و نیز پیامبر فرمود: «در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم‏»
باز یحیی گفت: روایت‏شده است که پیامبر فرمود: «هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است‏» ، یعنی نبوت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوت خود شک کند، خداوند می‏فرماید: «خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی بر می‏گزیند» . (بنابر این، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).
یحیی گفت: روایت‏شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل می‏شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی‏یافت‏» . حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی‏کند و نیز مادام که استغفار می‏کنند، خدا عذابشان نمی‏کند» . بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می‏کنند، خداوند آنان را عذاب نمی‏کند .