معاونت فرهنگی و دانشجویی

یک گزارش از کاری که تمام شدنی نیست!

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

حاجی زاده_مشهد

محمد علی عمرانی خبرنگار دانشجویی مفدا مشهد در دلنوشته ای "یک گزارش از کاری که تمام شدنی نیست! " را به رشته تحریر آورد.

زیر آفتابی که دارد مستقیم می تابد، بی وقفه می رانیم. آن قدر که بولوار رسالت تمام می شود، از کشف رود رد می شویم و همین طور جاده ی سیمان را می رویم بالا. آن جلوترها، جایی در روستای علی آباد، آدم هایی هستند که دارند تعطیلات آخر هفته شان را به قیمت خیلی خوبی می فروشند. به بهای دیدن لبخند بچه های یک منطقه ی محروم در اردوی جهادیِ دو روزه ی قاصدک.

این کار برایمان روتین شده!

اردوی جهادی حاشیه شهر، یک برنامه ی روتین و هر ساله در کانون خیریه قاصدک است. این را ملیکا اورعی، دبیر کانون، می گوید. قبول کرده چند دقیقه ای را با مفدا گفتگو کند. جایی که نشسته ایم، شده است اتاق تدارکات. وسایل دندان پزشکی و کارتن های دارو در گوشه ای از کلاس انبار شده و یک اتوکلاو کمی آن طرف تر دارد زوزه می کشد! خانم اورعی از دانشجوهای ترم هشت بینایی سنجی است و چیزی به فارغ التحصیلی اش نمانده. او می گوید کار خیریه در خانواده شان سابقه داشته و مادربزرگش در ساخت چند مدرسه مشارکت کرده است. روی همین حساب، کمک کردن را دوست دارد و برایش هم فرقی نمی کند چه کاری باشد. طوری که از روز اوّل ورودش به دانشگاه، اولین جایی که برای فعّالیّت انتخاب کرده، خیریه بوده است. از کانون خیریه قاصدک می پرسم. می گوید کانون از سال 95 تشکیل شده و در زمینه ی خدمات درمانی برای بیماران خاص و برگزاری طرح های جهادی فعالیت می کند. مثلاً تابستان 97، چهار اردوی جهادی یک روزه برگزار کرده اند یا در مهرماه 97 به مناسبت روز جهانی بینایی سنجی، در شهرک شهید باهنر معاینه ی رایگان چشم داشته اند و برای افرادی که نیاز داشتند، به رایگان، عینک فراهم کرده اند. مشارکت در اکران فیلم و برگزاری بازارچه به نفع خیریه هم از کارهای دیگرشان بوده است.

آخرین دبیر، آخرین اردو

در ادامه ی گفتگو با خبر می شوم همان طور که دوره ی کارشناسی خانمِ دبیر در حال تمام شدن است، کانون قاصدک هم آخرین روزهای دوران استقلالش را می گذراند و قرار است به زودی با دو کانون خیریه دیگر در دانشگاه ادغام بشود. در واقع، این آخرین اردوی جهادی کانون قاصدک است. ملیکا اورعی در این باره می گوید: حس خیلی خوبی نیست. از زمان تحصیلم عضو کانون های خیریه بوده ام. از مهرباران گرفته تا قاصدک. از این که این کانون دیگر نیست خوشحال نیستم. ولی همین که راهِ این کانون توسط یکی از کانون های خوبِ دانشگاه ادامه پیدا می کند، برایم تسکین دهنده است. البته کار جهادی را رها نمی کنم و حتماً به عنوان یک فارغ التحصیل در اردوهای جهادی شرکت می کنم. گفتگویمان دارد به پایان می رسد. دبیر کانون قاصدک به عنوان سخن آخر می گوید: به کسانی که تازه وارد دانشگاه می شوند توصیه می کنم در بخش خیریه ولو به صورت جزئی کار کنند. این کار نه تنها سرگرمی مفیدی هست که چیزهای زیادی از آن یاد می گیرند. در واقع احساس می کنی یک جایی مفید واقع شده ای و کاری که از دستت بر می آمده را انجام داده ای.

گفتم بریم!

شروع می کنم به گشت و گذار داخل مدرسه ی محل برگزاری اردو. اینجا هم بخش دندان پزشکی و بینایی سنجی فعال است و هم غربالگری فشار و قند خون. یک پزشک عمومی باحال هم دارند که دارد ملّت را ویزیت می کند. از دکتر رادمنش می پرسم چی شد به این اردو آمدید، می گوید بهم گفت میای؟ گفتم بریم! همین قدر مینیمال و خلاصه!

از پله ها که بروی بالا، از میان نیمکت های ردیف شده کنار دیوار اگر عبور کنی، می رسی به واحد دندان پزشکی. جایی که دکتر گلزاری، دانشجوی ترم 9، به همراه چند همکارش دارد از مردم، رنج کم می کند. از دلیل حضورش می پرسم. همان طور که دارد دندان دخترکی را ترمیم می کند می خندد و می گوید: «علاقه دارم دیگر! حس خوبی هست! هر چند آدم بعد از اردو خسته می شود، ولی یک حس شادی خاصی در وجودت احساس می کنی». بد نیست بدانیم آقای دکتر تازه هفتم مرداد از اردوی جهادی دندان پزشکی در روستاهای محروم نیشابور برگشته و حالا دوباره آمده است اردو!

علاقه ای که کم نیست!

در بخش غربالگری، یک دانشجوی تازه فارغ التحصیل شده دارد فشار خون می گیرد. می گوید تا الان کمتر از 10 درصد مراجعین، فشار خون بالا داشتند. معتقد است فضا حس خوبی دارد و آدم می تواند کار مفید انجام بدهد. از طریق دوستانش متوجه برگزاری اردو شده و البته این اولین بار حضورش در اردوهای جهادی نیست. از وضعیت اردو می پرسم. کمی فکر می کند و می گوید در اردوهای جهادی قبلی برای بچه ها جایزه و سرگرمی داشتیم ولی در حال حاضر چنین چیزی اینجا نداریم.

بینایی سنجی مقصد آخر است. مهدی جوینی دانشجوی ترم 8 اپتومتری است. او هم مثل بقیه علاقه را علّت اصلی حضورش می داند. آقا مهدی را در اردوهای جهادیِ مختلفی در حال گرفتن دید چشم مردم دیده اند و این نشان می دهد علاقه اش اصلاً کم نیست! می گوید وضعیت چشم مردم این منطقه از مناطق روستایی – مثل منطقه ی سرخس که در اردوی جهادی تابستان پارسال رفتیم – بهتر است و از دیروز تا حالا فقط حدود 12 مورد کاتاراکت داشتیم. ولی آلرژی چشم به خاطر گرد و خاک در این جا بیشتر است.

کار مصاحبه دارد تمام می شود و اردو هنوز تمام نشده. صدای جیر جیر مته های دندان پزشکی و لاب دابِ قلب هایی که سمع می شود هنوز ادامه دارند. دردها کم می شوند، چشم ها بهتر می بینند و لبخندها پهن می شوند روی لب های مردمِ خدا. از مدرسه که پایم را می گذارم بیرون، احساس می کنم هوا یک جور دیگر است. انگار که با لبخندِ خود خدا مخلوط شده باشد.