تشنگان لب دريا
جواد محدثى از «فرهنگ ساختن» تا «فرهنگ باختن» ، فاصله بسيار است. آنچه را كه «رسول مكى و مدنى» براى بشريتبه ارمغان آورد، فرهنگى الهى، متكى به وحى، الهام گرفته از آيات قرآن و منطبق با «فطرت بشرى» بود. شناخت اين فرهنگ و آشنايى عميق با آن، «امت محمدى» را از افتادن در دام و دامن تفكرات شرق و غرب، مصون مىدارد. فرهنگ باختگان، به دليل بيگانگى از «فرهنگ خودى» و بىخبرى از عمق و اصالت آن، مجذوب و مرعوب بيگانه مىشوند، زود رنگ مىپذيرند و تسليم مىشوند و چون خود، بىمايه و تهيدستاند، فكر مىكنند كه مكتب و فرهنگشان فقير و درمانده است و چون خود، از ذخائر ارزشى و فكرى «فرهنگ خودى» بىاطلاعاند، مىپندارند هرچه هست، در آن سوى مرزها و رهاورد ينگه دنياست. چرا بايد كسانى گرسنه روى گنجبخوابند؟ مقصود از گنج، تنها نفت و گاز و معادن زير زمينى نيست. شخصيتهاى برجسته فرهنگ خودى نيز كه در اذهان نسل نوپاى امروز، منزوى و ناشناختهاند، از همين گونه گنجينههايند. كتب ارزشمند و پرمحتواى مكتب، كه نسل امروز از آن بىخبر و بيگانه است، از همين ذخائر است. تعاليم ارزشمند اخلاقى و اجتماعى كه در متن آيين مقدس ما نهفته و قوانين و مقررات و احكام قضايى، حقوقى، دفاعى و عبادى كه در «فقه اهلبيت عليهمالسلام» و تعاليم دينى است، از اين دست ذخائر است. اسلام، مكتبى جامع، همه سونگر، كامل، مترقى و تحول آفرين، انقلابى و رهايى بخش است. چه كم دارد كه چشم به «تمدن غرب» و «فرهنگ بيگانه» بدوزد؟ بسيارى از اين «خودباختگان» ، در پىگوهرى مىگردند كه در خانه خويش دارند و از آن بىخبرند. سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد آنچه خود داشت، زبيگانه تمنا مىكرد گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد اين استحكايت تقابل فكرى «اصول گرايان» با به اصطلاح «نوانديشان» ! پس چه بايد كرد؟ «بعثت» را دوباره بايد خواند. ميلاد حسين بن على عليه السلام را دوباره بايد مرور كرد. نيمه شعبان و فلسفه «انتظار» ، مرورى مجدد لازم دارد. آنچه را رسول خاتم صلى الله عليه و آله بنا نهاد، در امواج تندبادهاى دنيا طلبان و حكومتخواهان دور از روح اسلام، مىرفت كه فروپاشد و نابود گردد، كه شهيد بزرگ عاشورا، اباعبدالله الحسين عليه السلام، با نثار خون و ايثار جان، آن را احيا كرد. ميلاد حسين عليه السلام، ميلاد شهادت و فداكارى در راه خدا بود. ميلاد قمر بنىهاشم نيز كه به عنوان «روزجانباز» ناميده شده است، درسهاى ديگرى از وفا و صداقت و جانبازى و صفا دارد كه عاشورا جلوگاه آن بود و عاشوراهاى مكرر تاريخ شيعه، جلوههاى دوباره و صدباره آن بود. آيا آنان كه «فلسفه عاشورا» را به مسلخ تحريف مىكشند، بيگانه از روح حسينى و بعثت نبوى و انتظار مهدوى نيستند؟ آيا نمىتوان گفت آنان كه «بت غرب» را در برابر «مدنيت معنوى اسلام» علم مىكنند و به بهانه «آزادى» ، اصل ارزشمند «استقلال» را به قربانگاه مىفرستند و در برابر «خدا محورى» و «الله سالارى» ، به طرح «مردم سالارى» دور از تعبد و تسليم در مقابل وحى آسمانى مىپردازند، نه «محمد» را شناختهاند، نه مبعث را، نه «حسين» را، نه «عاشورا» را و نه «مهدويت» و «انتظار» را؟ بارى... به نظر مىرسد در راستاى «نفوذناپذير» ساختن نسل جوان در برابر تهاجمها بايد به ترميم و تقويت مرزهايى پرداخت كه هجوم از آنجاها انجام مىگيرد. اين مرزها عبارتند از: عقيده و ايدئولوژى، ايمان و اخلاق، الگوهاى مكتبى، تاريخ معاصر و گذشته، آگاهى و بصيرت دينى و سياسى، شناخت منابع فرهنگى و ذخائر علمى. در تاريخ معاصر ما، روزى به عظمت «13 آبان» وجود دارد، روزجهانى مبارزه با استكبار، روز مرگ برآمريكا، روز يادكرد حماسه نطق بيدارگر و كوبنده امام امتقدس سره بر ضد لايحه ذلتبار كاپيتولاسيون كه به آمريكايىها مصونيت مىداد، روز تبعيد امام راحل، روز قيام و شهادت دانشآموزان در راه اسلام و به فرمان امام. اين كه آن روز، چرا پيش آمد و امام و امت در پى چه بودند و چه مىخواستند و چه شد، از آگاهىهاى ضرورى براى جوانان است، تا آنان را از فريب خوردنهاى ناشى از خامى و بىاطلاعى و بىتجربگى و لغزش در تحليل مسائل سياسى داخل و خارج و در نتيجه از «مسالهدار شدن» ، مصونيتبخشد. در 24 آبان، «روز كتاب و كتابخوانى» را نيز در پيش داريم، روز انس با فرهنگ مكتوب. شناخت ذخاير علمى و ارزشهاى فرهنگى كه به صورت «كتابها» ، «مؤلفان» ، «كتابخانهها» ، «علوم» و رشتههاى مختلف دانش - كه روزى مسلمانان مشعلدار آن در جهان تاريك قرون وسطى بودند. - جلوهگر است، جوانان امروزى را با گهرهاى «صدف خويشتن» آشنا مىسازد، تا به كاوش در ساحل درياهاى بيگانگان نپردازند و به صدفهاى مصنوعى و جواهرات بدلى دل خوش نسازند. مطالعه و فكر، مىتواند جوان امروز را با معارف دين آشناتر كند، تا «ديندارى» را ارزشى به شمار آورد كه بايد به قيمت جان، آن را پاس داشت. امروز، تقويت «ايمان» و «اخلاق» جامعه، بيش از هرچيز مىتواند نسل معاصر را در برابر شبيخون فرهنگى بيگانه بيمه كند. فروريختن «خاكريز ايمان» ، مقاومتهاى بعدى را هم به ناكامى مىكشاند و به عقب نشينى وا مىدارد. اگر ملتى دچار ضعف ايمان شدند، كيست و چيست كه در برابر «سيل گناه» ايستادگى كند؟ از بعثت تا ميلادحسين بن على عليه السلام، و از آن تا عصر غيبت و فلسفه انتظار، راهى است طولانى كه نيازمند بينش و بصيرت براى پيمودن صحيح است. فرهنگسازان جامعه، بايد نسل جديد را به «ايمان» و «شناخت» مجهز كنند و گرنه... بايد پياپى شاهد فروريختن كنگره ارزشها شد. و چنين مباد!
|
![]() مدیریت فرهنگی
|


