|
مصاحبه با دکتر پوریزدان پرست از دانشجویان پیرو خط امام كار از شریف شروع شد! پژوهشگر: محمد حسن روزی طلب چکیده: اسناد دیگر درباره ، «ناصر میناچی» وزیر ارشاد وقت و كسیكه موجب خروج شهید مطهری از حسینیه ارشاد شد ، «مقدم مراغهای» استاندار آذربایجان و از مقرّبین شریعتمداری ، «حسن نزیه» از بنیانگذاران نهضت آزادی و رییس شركت ملی نفت در دولت موقّت، از ابوالحسن بنیصدر هم یك سند در آمد كه یك مأمور سیا بنیصدر را با حقوق هزار دلار،به عنوان مشاور اقتصادی استخدام كرده است. نوشتار زیر حاصل سه جلسه مصاحبه با «دكتر محمد هاشم پوریزدانپرست» است، مصاحبهای كه دوست داشتی هیچ وقت تمام نشود. از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، استاد و عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز است. س :راستی آقای دكتر! خانم ابتكار در كتابش آورده، كه در جریان تسخیر بچههای «حزب جمهوری اسلامی» را كنار گذاشتیم. چرا؟
جمله ایشان را به یاد ندارم . اگرچه كتابشان را خوانده ام . خانم دكتر ابتكار اگر چیزی هم گفته اند ،این به خاطر حساسیت موجود در انجمنهای اسلامی آنزمان نسبت به شهید بهشتی بود. البته این را هم تذكر بدهم كه تنها كتابی است كه متأسفانه دانشجویان پیرو خط امام نوشته اند و خاطراتشان را بیان كرده اند. خیلی تأسف بر انگیز است كه دانشجویان خاطرات خود را ننوشتند. آنوقت عباس عبدی با داشتن روزنامه و بزرگ نمایی خود ، شد دانشجوی خط امام ! با ملاقاتی كه با « دباری روزن » وابسته مطبوعاتی سفارت آمریكا كه یك یهودی صهیونیست است انقلاب دوم را در پای خوكان و گرگان زمانه قربانی كرد .من هر جا میروم متأسفانه مردم میپرسند كه چرا دانشجویان پیرو خط امام پشیمان شده اند . این بخاطر ملاقات این شخص با «باری روزن » میباشد. عكس ملاقات ایندو در تمام سایتها وجود دارد . خنده ای كه این شخص در موقع ملاقات با باری روزن نموده است و لبخند شوم باری روزن ، نفرت آور است . واقعآ این شخص آبروی تمام دانشجویان خط امام را بر باد داد . س :اشاره كردید دانشجویان انجمنها نسبت به شهید بهشتی حسّاسیّت داشتند .چه حساسیتی؟ نگاه كنید، افكار خاصی بر جوّ دانشگاه حاكم بود. مثلاً دكتر بهشتی را گروههای مختلف به شدّت میكوبیدند. منافقین ، جنبش مسلمانان مبارز (به رهبری دكتر پیمان كه دانشجویان از بس در زندگی او تغییر مواضع دیده بودند به او دكتر پشیمان میگفتند. شخصی كه میگفت لیبرالیسم و ارتجاع پایگاههای امپریالیسم هستند، اخیرآ هم لیبرال شده است!) گروههای ماركسیست . گروههای ملّی گرای لیبرال و گروههای سلطنت طلب .یعنی چپ و راست. یعنی شرقی و غربی . همگی دست به دست یكدیگر داده بودند و با صدور اطلاعیه و نشر اكاذیب در نشریات متعدّد . شاید در حدود 200 نشریه و شایعه ساز ی ،اینكار را میكردند .به اقایان بهشتی و خامنه ای و هاشمی ارتجاع متبلور میگفتند و شعر ساخته بودند كه بهشتی ، بهشتی طالقانی را تو كشتی و به تمسخر آنرا میخواندند .متأسفانه بچههای مسلمان هم شدیداً تحت تأثیر تبلیغات آنان قرار گرفته بودند. آن موقع تازه انقلاب شده بود. حتی توی سفارت هم بعض بچهها نسبت به دكتر بهشتی بد بین بودند. بعض از همان دانشجویان خط امام كه لانه را گرفته بودند. جو دفتر تحكیم كاملاً ضد دكتر بهشتی و ضد حزب جمهوری اسلامی بود، چرایش هم جوّ خفقان قبل از انقلاب و عدم اطلاع انان از شخصیت آن بزرگوار و عدم ارتباط با این آقایان بود . ما كه درحزب بودیم و در كلاسهای آقای بهشتی شركت میكردیم و ایشان را از نزدیك تا حدی میشناختیم از این موضوع رنج میبردیم . به دلیل همین بد بینی تعداد اندكی از دانشجویان مسلمان در كلاسهای آقای بهشتی شركت میكردند . كلاسها در همان سالنی كه بمب گذاری شد و ایشان در آنجا به شهادت رسیدند برگزار میشد . این سالن قبلآ متعلق به دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود و 120 صندلی داشت . در اكثر جلسات یك سوم سالن هم پر نمیشد .در بعض مواقع حتّی نمیتوانستیم از ایشان دفاع كنیم . بعضی از دوستان به دلیل دفاع من و بعضی دوستان از شهید بهشتی ما را هم مرتجع مینامیدند . س: شما با حزب جمهوری اسلامی چگونه بودید؟ من خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی بودم در سرویس اقتصادی كار میكردم . گزارشاتی كه تهیه كرده ام در روزنامه هست. حالا به خاطر صداقتی كه داشتم و اهمیتی كه جریان لانه جاسوسی برای من داشت و بخاطر تاییدی كه امام از آن كردند پس از اینكه وارد جریان تسخیر لانه جاسوسی شدم، چون قرار بود هیچ حزب یا گروهی توی این قضیه نباشد. رفتم و استعفاء دادم. شغلم را از دست دادم تا صداقتم را از دست ندهم. متأسفانه بعضیها هم بودند (لطفا ضبط را خاموش كنید) اینها خیلی تلخ است، نباید نام دانشجویان خط امام خدشهدار شود. آقای دكتر! چارت تشكیلاتی دانشجویان خط امام چه بود؟ یك شورای مركزی كه از هر دانشگاه یك نفر در آن بود. از دانشگاه شریف «مهندس اصغرزاده و رضا سیفاللهی»، از پلیتكنیك (امیركبیر) «محسن میردامادی» از دانشگاه تهران «حبیبالله بیطرف» و از دانشگاه ما ، «رحیم باطنی» بود. بعد از شورای مركزی، «شورای بازو» بود كه تعداد زیادی از دانشجویان از جمله عباس عبدی عضو این شورا بود. بعد هم چند واحد بود: «واحد عملیات» كه حفاظت گروگانها كار نگهبانی از ساختمانها را بر عهده داشت و مسئولش «علی زحمتكش» بود، كه الان مسئول سد «كارون 3» است. «اطلاعات» و «تداركات» و «روابط عمومی» و «اسناد » و « تبلیغات» كه از هم مستقل بودند. بچهها هم زمان میتوانستند، در هر یك از واحدها در حد توانشان عضو باشند . مسئولین این شاخهها چه كسانی بودند؟ تبلیغات، «آقای حسین كمالی»، روابط عمومی، « مهندس احمد حسینی» و «مهندس محمد نعیمیپور» و « خانم معصومه ابتكار »به ایشان كمك میكردند. عملیات هم مهندس علی زحمتكش از دانشگاه صنعتی شریف و «شهید عباس ورامینی» كه بعدآ مسئول ستاد لشكر حضرت رسول شد و به شهادت رسید و چند نفر دیگر به ایشان كمكك میكردند . بچه ها به علی زحمتكش به شوخی فرمانده كل قوا میگفتند . با توجه به روحیه بازی كه ایشان داشت، شعر طنزی هم برایش ساخته بودند :فرمانده كل قوا زحمتكش ، هوا كش و دریا كش و زمین كش . تداركات هم آقای «اكبر رفان» بود كه بعداً فرمانده نیروی هوایی سپاه شد. دانشجویان خط امام عجب روحیه ای شاد داشتند و چقدر روحیه آنها با هم عجین شده بود .دیگر چنین دوره ای در زندگی من تكرار نشد .همنشین ابرار شده بودم اگر چه لیاقت آنرا نداشتنم ..... و آقای موسوی خوئینیها؟ ایشان مشاور ما بودند. تعامل دانشجویان با مجاهدین خلق و دیگر گروهها چگونه بود؟ هیچ ارتباطی با آنها نداشتیم. زیرا در آن زمان ماهیّت آنان برای بچه های انقلاب روشن شده بود . امام طی یك سخنرانی كه برای دانشجویان مسلمان دانشگاهها كرده بودند ماجرای سفر بعضی از رهبران این سازمان را در سال 50-49 به نجف و تقاضای فتوا برای جهاد توسط امام كرده بودند كه با مخالفت ایشان روبرو شده بود را تعریف نموده بودند و بیان داشته بودند كه آن شخصی كه پیش من آمده بود منافق بوه است . این سخنرانی طبق نظر امام برای عموم پخش نشد ، امّا نوار آن را ایشان فرموده بودند كه در اختیار دانشجویان دانشگاهها بگذارند . همین نوار باعث شد كه ماهیت آنان بیشتر روشن شود و بسیاری از دانشجویان صادق در دام آنها نیفتند. متأسفانه چند نفر از وابستگان آنها در بین دانشجویان خط امام، نفوذكرده بودند. شنیدم یکی از همین نفوذیها بعداً به دلیل رابطه با منافقین و جاسوسی برای آنها دستگیر شده است و احتمالآ آنگونه كه شنیدم كارش به اعدام هم كشیده است . درست و دقیق البته نمیدانم . البته ما این افراد را نتوانستیم شناسایی كنیم . بجز یكی دو نفر ، یكنفر را یادم هست در زمستان( یادم است روزی برفی بود) به همراه همسرش از لانه اخراج کردند. ما با تسخیر لانه جاسوسی آمریكا ، گروههای چپ ، منافقین و مدّعیان دروغین مبارزه با امپریالیسم و انقلابی نمایان فریبكار را خلع سلاح كردیم، همین منافقین كه پیاده نظام صدام و امریكا و اسرائیل بوده و هستند و طشت رسوائیشان از بام فلك افتاده است ، قبل از تسخیر لانه جاسوسی، انقلاب و امام را متهم به سازش با امریكا میكردند و خود را قهرمان مبارزه با امپریالیسم نشان میدا دند .تسخیر لانه جاسوسی آنقدر برای انها و برای آمریكا غیر منتظره بود كه نتوانستند بعد از آن كمر راست كنند و سلاح دروغین مبارزه با امپریالیسم از دستشان گرفته شد و چهره حقیقی خود را نشان دادند و طرفداران خود را به جان انقلاب انداختند و به آن جنایات بینظیر دست زدند . گروههای چپ اوایل نمیتوانستند جریان لانه جاسوسی را تجزیه و تحلیل كنند و موضع خود را در برابر آن مشخص سازند . بعضی منافقانه حمایت كردند . بعضی تا مدتی سكوت كردند . مسئلهای كه اینجا وجود دارد، این است كه آیا سقوط دولت موقت از آغاز از اهداف شما بود؟ نه.ما قرار بود سه روز برویم، اعتراضی به رفتن شاه بكنیم و بعد هم بیرون بیاییم. دانشجویان البته شدیداً ضد دولت موقت بودند. برای این نفرتشان هم دلیل داشتند. دولت موقت، نتوانسته بود آرزوهای مردم را برآورده كند و با مماشات در برابر نیروهای ضد انقلاب و با سیاستهای سازشكارانه با آمریكا و وابستگان داخلی اش و با مخالفت با نیروهای انقلاب و حتی مخالفت با حضرت امام ، ضربه ای عظیم به مردم انقلابی كشور زده بود و داشت انقلاب خونین اسلامی ما كه ارثیه دهها هزار شهید بود را به شكست میكشاند و كشور را دو دستی تسلیم دشمن میكرد . دولت موقت كفش تنگی بود كه انقلاب به اجبار زمانه به پا كرده بود و جز رنج و زحمت برای مردم فداكار و شهید داده چیزی در بر نداشت. در هر صورت انقلاب باید روزی آنرا از پای خود در می آورد و دور می انداخت . حال این كه این دولت با تسخیر لانه جاسوسی ، سقوط میكند یا نه، كسی پیشبینی نمیكرد.آنان بارها استفا داده بودند. بعضوزرایشان با آنان اختلاف نظر داشتند و كناره گیری كرده بودند . پس از تسخیر لانه جاسوسی و تلاش فراوان آنان برای بیرون كردن دانشجویان و عدم توفیق در این امر به بهانه دخالت افراد غیر مسئول در امور و تعدد و تداخل مدیریت و از این حرفها مجددآ استعفا دادند . متن استعفا نامه را هم مثل دفعات قبل خود مهندس بازرگان به قم نبر د ، بلكهنوه خود را فرستاد تا استعفا نامه را به امام بدهد . آنها به بن بست رسیده بودند و فكر میكردند انقلاب و امام و مردم ایثارگر ایران، به بن بست رسیده اند . س :شما احساستان چه بود وقتی میگفتند كه برای كار شما امشب شورای امنیت سازمان ملل میخواهد تشكیل جلسه بدهد؟ فرد باید همیشه بفهمد جایگاهش كجاست. ما افتخار میكردیم كه در آنجا هستیم. خیلی خوشحال و مغرور بودیم. اما میدانستیم كه این ربطی به ما ندارد، این افتخار از آن امام و مردم انقلابی ایران است. امام دستور كلی را میداد ، چه مستقیم در سخنرانیها و چه با واسطه سید احمد و آقای خوئینیها و ما اقدام میكردیم و حمایت مردم اقدامات ما را به نتیجه میرساند . البته آن زمان جوانان انقلابی کشور مثل خود امام شده بودند. روح همه با روح امام یکی شده بود. یعنی فرد می گفت، امام می خواهد امروز سخنرانی کند. پیش خودش حدس می زد که امام می خواهد چه بگوید. می دیدی هشتاد درصد آن درست است. چرا؟ نه این که ما کسی شده بودیم. همه با هم وحدت روحی پیدا کرده بودند. شرایط عجیبی بود که در تاریخ کمتر تکرار می شود. مسئله افشای اسناد را هم توضیح بدهید؟ یكسری از اسناد و میكروفیلمها كه زیر دستگاه پودر شد و هنوز هم بازسازیاش ممكن نشده است. یك سری هم رشته شده بود كه بچهها رشتهها را كنار هم چیدند و با تلاش شبانه روزی آنرا باز سازی كردند و یك سری اسناد هم در نوارهای كاست به رمز تبدیل شده بود كه جاسوسان آمریكایی به علت عجله نتوانسته بودند این نوارها را از بین ببرند . پشت كامپیوترها افتاده و از دید آنان پنهان شده بودند . در دفتر كار كاردار هم مقداری اسناد پیدا شد كه اینها هم دست اول و فوق سری بود.کاردار زمان تسخیر رفته بود وزارت خارجه و یک سری اسناد بسیار مهم و فوق سری را با بی مبالاتی روی میز کارش گذاشته بود. بعداً در آمریکا اظهار كرده است كه این اسناد را در گاو صندوق ویژه گذاشته بودم و چون ماموران امحای اسناد رمز آن صندوق را نداشتند نتواستند آن ها بیرون آورده و خرد کنند و این دروغ بزرگی بود . برای فرار از مجازات بی مبالاتی در نگهداری اسناد، این دروغ را بافته است به هر حال اسناد اوّلیه كه ما منتشر كردیم، بیشتر درباره دخالت آمریكا در امور ایران بود. یكسری اسناد هم در آمد كه ما صلاح نمیدیدیم.آنها را مطرح كنیم چون فكر میكردیم اختلاف بوجود میآورد. با امام كه مشورت شد. امام گفتند:« همه اسناد را همان گونه كه هست برای مردم بخوانید» . س : میگویند، یكسری اسناد چاپ نشده درباره دكتر بهشتی وجود دارد؟ نه. دروغ است . شهید بهشتی همه چیز رك و راست است، چیزی ندارد كه بخواهد پنهان كند . یك گزارشی بود درباره شهید بهشتی كه ایشان رفته بود با «بختیار» و « سران ارتش » مذاكره كرده بود ، برای این كه بدون خونریزی كنار برود، كه البته این دیدار با اطلاع امام بود، در این جلسه ژنرال هایزر نیز در انتهای سالن حضور داشته و این در حالی بوده است كه شهید بهشتی از آن مطلع نبوده است . این ژنرال كه برای كودتا به ایران آمده بود از مطالب این جلسه گزارشاتی به سفیر آمریكا داده بود كه متأسفانه این گزارش توسط نفوذیهای منافقین دزدیده شد واز لانه جاسوسی بیرون برده شد و آنگونه كه آنها میخواستند و به صورت ناقص چاپ شد. این گزارش كه بعنوان سند ارتباط شهید بهشتی با سفارت آمریكا منتشر شد یكی از ظلمهای بزرگ به آن شخصیت مبارز و به قول خود شان آن راست قامت جاودانه تاریخ بود . هنوز هم بعض از این عناصر دست بر نداشته اند و به آن شهید مظلوم ظلم روا میدارند. دكتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت كه در الجزایر با برژینسكی ملاقات كرد و آن افتضاح را به بار آورد اخیر در جلسه ای در دانشگاه شیراز باز از این سند صحبت میكرد .من یادم افتاد به حادثه كربلا و لگد مال نمودن اجساد شهدا . اسناد داخلی علیه چه كسانی بود؟ اول «عباس امیرانتظام» بود. یك سند در آمد كه این آقا با سفارت آمریكا تماس گرفته برای انحلال مجلس خبرگان و تقاضای ارتباط مستقیم با جاسوسان سفارت |
- بدون مجموعه
- بازدید: 2855

